خرید بک لینک

یکسال و نیم پس از نشستن بر صدر سازمان عریض و طویل صدا و سیما، و بر مبنای گزارشهای گوناگون، منصوب رهبر جمهوری اسلامی از ریاست بر رادیو و تلویزیون حکومتی کناره گرفته است. مستقل از اینکه دلیل اصلی پایان کار محمـد سرافراز چیست، پرسش مهمتر این است که آیا مشکل کاهش روزافزون مخاطبان صدا و سیما ـ بهویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ ـ فقط در اتاق رییس ریشه دارد و مولفهای چون بودجه، یا مشکل را باید در جاهای دیگری ردیابی کرد؟

سازمانی برای نشر حقیقت یا تحریف آن؟

صدا و سیما بهمثابهٔ سازمانی یکهتاز و یگانه در ایران باید امکانی برای ایرانیان باشد تا از طریق اطلاعات دقیق و جامع آن به تصویری عینی از واقعیت دست یابند و به کشف هرچه بیشتر حقیقت نائل آیند. صدا و سیما اما بجای تلاش برای بازنشر حقیقت و کوشش برای کشف آن و ارائهٔ اطلاعات هرچه بیشتر و دقیقتر، به تحریف حقیقت همت گماشته و سانسور واقعیتها و ممیزی رویدادها را در دستور کار خود قرار داده است.

این کارنامه و خروجی، چیزی نیست که از چشم اکثریت جامعه پنهان مانده باشد؛ بهویژه در عصر ارتباطات و فنآوری اطلاعات، حالا دیگر پردهپوشی و تحریف حقیقت و اعمال سانسور و نادیده گرفتن واقعیتها و تلاش برای جعل رویدادها، خیلی زود عریان میشود و اعتبار رسانه را ـ هرچند در ظاهر یکهتاز باشد ـ به پرسش میکشد.

امکانی برای گفتوگوی عمومی یا سانسور؟

صدا و سیما میتواند بزرگترین امکان برای تحقق گفتوگوی آزاد و امن شهروندان دربارهٔ مسائل مبتلا به جامعه و کشور باشد. چنین امری اما بهخاطر استیلای غیردموکراتیک جریان اقتداگرا، دیری است که ـ در جامعه و رسانه رسمی ـ به شکل فاحشی مخدوش و منتفی شده است.

صدا و سیما که میتواند چونان «سپهر عمومی» ایفای نقش کند و آرای شهروندان را بازنشر دهد، در عمل به کریدوری برای ممیزی دیدگاههای انتقادی و مواضع «غیرخودی»ها مبدل شده است. این وضع ـ بهگونهای قابل پیشبینی ـ بهمعنای ریزش مخاطب خواهد بود. اتفاقی که چند سالی است رخ داده و در متن افزایش شبکههای ماهوارهای و فراگیری اینترنت، بهشکلی فزاینده در حال وقوع است.

مجالی برای همه یا یک نگاه؟

صدا و سیما میتواند امکان فراخی برای تضارب آرا و تعامل نقادانهٔ دیدگاههای گوناگون و رنگارنگ باشد. رسانهٔ ملی اما چون خود را مکلف به تبلیغ و ترویج یک نگاه و ایدئولوژی میداند، از امکان دادن به صاحبان دیدگاههای دیگر پرهیز میکند.
بهعنوان نمونه، جز حوزویان همسو و سخنرانان همدل با ایدئولوژی حاکم، دیگر صاحبنظران از امکان طرح عقاید خود ـ حتی در حوزهٔ اندیشه دینی ـ برخوردار نیستند. در چنین وضعی، تکلیف غیرمتدینان مشخص است.

این نیز مخاطب را ناگزیر از کاوش در جهان رسانه و داده میکند. حاصل، ریزش بینندگان رسانه رسمی، و جلب توجه فزایندهٔ مخاطبان به رسانههای غیرحکومتی و رها از قید سانسور است.

سازمانی برای تبلیغ یا رسانهای برای آگاهیبخشی؟

مشکل دیگر صدا و سیما آن است که به سازمانی عریض و طویل برای تبلیغ منویات و دیدگاههای شخص اول نظام و کانون مرکزی قدرت مبدل شده است. رادیو و تلویزیونی که باید ملی باشد و آگاهیبخشی کند و حتی مجالی برای تفریح و سرگرمی سالم باشد و شود، به بلندگویی برای تکثیر و بازتولید مواضع یک جناح و نگاه، تغییر کارکرد داده است.

وقتی قرار باشد همهٔ عرض و طول صدا و سیما در خدمت تبلیغ ایدئولوژی و مواضع حاکمیت قرار گیرد، خود بهخود کارویژههای رسانهای آن کمرنگتر و مفقودتر خواهد شد. بهخصوص آنکه شکاف میان ملت و حکومت بهقدر لازم معنادار باشد. این وضع بهشکلی گریزناپذیر، به معنای کاهش مخاطبان خواهد بود.

بیچارهگی در حجاب و موسیقی و سبک زندگی

صدا و سیمای جمهوری اسلامی به شکلی ناگزیر دربارهٔ دو مقولهٔ حجاب و موسیقی، خروجی خود را در چهارچوب فتواهای مراجع حکومتی و سنتی ـ و بهویژه ولی فقیه ـ تنظیم میکند. چنین امری به معنای ریزش اجتنابناپذیر بخش قابل اعتنایی از مخاطبان خواهد بود.

میلیونها بینندهای که علاقمند به موسیقی ـ در انواع مختلف آن ـ هستند یا از دیدن سانسورهای مرتبط با حجاب (از وجه سلبی آن گرفته تا وجه ایجابی) ناراضی و برآشفتهاند، کانالهای رنگارنگ ماهوارهای را ترجیح خواهند داد.

اقتدارگرایان حاکم ـ و بهطور مشخص کانون مرکزی قدرت ـ سبک زندگی مطلوب خود را پی میجویند و میکوشند با استفاده از صدا و سیما آن را تبلیغ و ترویج کنند. این، با سبک زندگی مورد پسند و دلخواه بخش بسیارمهمی از جامعه نسبتی ندارد.
تا زمانیکه قرائتی سهلگیرانه و انسانی از دین دربارهٔ موسیقی و حجاب در جمهوری اسلامی مستقر نشود، تا هنگامیکه صدا و سیما خود را رسانهٔ طیفی از بخش متشرع جامعه ـ و نه حتی تمام آنها ـ بداند، و تا موقعیکه حاکمیت بهدنبال تحمیل سبک زندگی مطلوب خود به جامعه باشد، این شکل از ریزش مخاطب ـ بهخصوص در طیف جوان ـ مفروض است.

حاصل کار «بچه حزباللهی»ها

افزون بر آنچه آمد؛ خروجی صدا و سیما در سطحی دیگر، متأثر است از حضور ناکارآمد و بیکفایت هزاران بسیجی که دستکم از دو دهه پیش جذب این رسانه شدهاند. «بچه حزباللهی»هایی که به روایت علی کردان «اینها را [پس از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶] در دستگاههای دولتی استخدام نمیکردند.»

معاون سازمان صدا و سیما ـ در زمان ریاست علی لاریجانی ـ تصریح میکند که «خیلی از مدیران ارشد و خیلی از مدیران میانی تا استانداران و فرمانداران را ما در سازمان صدا و سیما جذب کردیم. نکته دوم بچه حزباللهیها بودند... منابع جذبمان جامعه اسلامی دانشگاهها، پایگاههای بسیج، مساجد کشور، علمای متدین و متعهد بودند... تقریبا جمعی بین سه تا پنج هزار نفر حزباللهی دبش وارد صدا و سیما شدند؛ در بدنه چنین اتفاقی افتاد، سازمان صدا و سیما بهلحاظ نیروی انسانی تبدیل شد به یک سازمان متشکل حزباللهی.»

کردان در جایی دیگر با اشاره به تهدیدی که در وقایع مرتبط با ۱۸ تیر ۱۳۷۸ متوجه صدا و سیما شد، تاکید میکند که «صدا و سیما مملو از بچه حزباللهیها بود. پنج هزار تا بچه حزباللهی آنجا بود که اینها میتوانستند تهران را حفظ کنند، چه برسد به صدا و سیما.»

نمیتوان بر کارنامهٔ حرفهای این «بچه حزباللهی»های تازهکار، چشم فروبست؛ کیفیت محصول کار آنان ـ که بخش مهمی از لشکر چند ده هزار نفری رادیو و تلویزیون رسمی را تشکیل دادهاند ـ در برنامههای مختلف خود موجبی برای گریز بییندگان و شنوندگان شده است.

سازمان عریض و طویلی که با استفاده از نیروهای حکومتی و بسیجیان سوگندخوردهٔ ولایت مطلقه فقیه دیگر حتی به بودجهٔ افزون بر ۱۳۳۵ میلیارد تومان و بیش از آن، پول آگهی نیز اکتفا نمیکند، و همچنان از درآمد ملی و بودجه، آنهم در روزهای بحران اقتصادی کشور، سهم مشدد طلب میکند.

مبتنی بر آنچه آمد، قد راست کردن صدا و سیما در هنگامهٔ جولان شبکههای ماهوارهای رنگارنگ و فراگیری اینترنت و گسترش شبکههای اجتماعی آنلاین و تکنولوژی ارتباطات، بیش از پیش برای اقتدارگرایان حاکم به رویا شبیه شده است.

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 ساعت: 21:39

صفحه بندی